×

منوی سایت آرمان کرمان

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

جای خالی شادی دانش آموزان در حال و هوای کرونایی مدارس + تصویر

متاسفانه در سال تحصیلی جدید به دلیل حال و هوای کرونایی، چهره شاد دانش آموزان در پشت ماسک ها پنهان و حیاط مدرسه ها از شور و نشاط بچه ها خالی شده است.

به گزارش راه آرمان، یادم یک ماه مانده به بازگشایی مدارس دنبال تهیه لوازم التحریر، کیف، کفش و فرم مدرسه بودیم و از خوشحالی تمامی لوازم مدرسه را هر روز بر می داشتیم و نگاه می کردیم و خدا خدا می کردیم که هر چه زودتر مدارس باز شوند به مدرسه برویم.

یک روز مانده به مدرسه، گاهی اوقات شب ها از فرط اینکه مبادا صبح خواب بیفتیم و مدرسه امان دیر شود حاضر بودیم تا فردای روز بعد را بیدار باشیم.

روز اول مهر سحر بلند می شدیم لباس فرم می پوشیدیم، جامدادی که توی آن مدادهای رنگی رنگی بود نگاه می کردیم که چیزی جا نگذاشته باشیم آن را داخل کیف می گذاشتیم، یک دفتر نقاشی، یک دفتر مشق و یک دفتر ریاضی را هم که جلد گرفته بودیم داخل کیف می گذاشتیم و ساعت ۶ و نیم  با هزاران ذوق و علاقه از خانه بیرون می زدیم.

پدر و مادر هم در خوشحالی ما شریک بودند و مادر برای اولین روز ما قرآن را داخل یک سینی می گذاشت و یک کاسه آب هم در کنارش، ما را از زیر قرآن رد می کرد و وقتی از او دور می شدیم کاسه آب را می پاشید و می گفت انشاالله زود برگردی دختر گلم.

نزدیک مدرسه که می شدیم هیاهویی به پا بود اکثر بچه ها با والدین آمده بودند وقتی به هم می رسیدیم دست یکدیگر را می گرفتیم و با خوشحالی زیاد به وسط حیات مدرسه می دویدیم و فریاد می کشیدیم. مدیر مدرسه هم برای استقبال از بچه ها آهنگ «مدرسه ها وا شده همهمه برپا شده» را پخش می کرد، بالاخره اینکه چه روزهایی داشتیم.

اما متاسفانه امروز صبح که دختر نازم فاطمه را به مدرسه می بردم  اولا دلهره داشتم که در این اوضاع و احوال کرونایی چگونه او را به مدرسه برسانم، آیا در مدرسه تمامی پروتکل ها رعایت می شود؟

مدیر مدرسه برای اینکه جمعیت دانش آموزان زیاد نشود براساس تصمیم شورای مدرسه مصوب شد که هر روز را ساعت بندی کنند و تعداد محدودی از بچه ها سر کلاس حاضر شوند.

فاطمه دخترم برای اولین بار محیط مدرسه را می دید خیلی ذوق کرده بود اما نمی توانست با همشاگردی هایش دست دهد و یا اینکه دست او را بگیرد و در وسط حیات مدرسه بدود و خوشحالی کند.

او را به کلاسش بردم و معلمش او را به سمت صندلی اش راهنمایی کرد، سپس از من خواست تا در روی حیاط مدرسه منتظرش بمانم.

کلاس آنان فقط یک ساعت طول کشید، پس از آن هر کدام از دانش آموزان تک تک و با فاصله از کلاس بیرون می آمدند و خود را به والدین می رساندند، به سمت یکی از والدین رفتم و از او سوال کردم چی شد که فرزند خود را حضوری به مدرسه آوردید که در جواب گفت: من خودم راضی نبودم اما همسرم به دلیل اینکه دخترمان تازه کلاس اول می رود باید با معلم و مدرسه آشنا شود و بتواند درس را حضوری بیاموزد، زیرا این بچه ها هنوز با فضای مجازی و آنلاین بودن آشنا نیستند.

وقتی فاطمه بیرون آمد به طرف من دوید ودستش را در دست من گذاشت، اما انگار بچه ها هم آموخته بودند که باید از دیگران فاصله داشته باشند.

بالاخره اینکه حیاط مدرسه خالی از هیاهوی بچه ها بود و هر دانش آموزی که از کلاس بیرون می آمد با والدین از مدرسه خارج می شد، بدون اینکه با همکلاسی خود حرف بزند و یا با او بازی کند.

انتهای پیام/نامجو

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false