امروز جاده جوپار در کرمان شاهد پیادهروی عاشقانهی جاماندگان اربعین بود؛ پرچمهای سرخ خونخواهی، بر دوش جوانان و کودکان، مسیر را تا بارگاه نوادگان امام موسی کاظم روشن نمود و دلهای سوخته فراق، با ذکر یا حسین، گرمای سوزان را به شوق وصل بدل کرد.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «راه آرمان»؛ گرمای بیامانِ کرمان، زبانههایی از آتش را روی آسفالتِ جادهی جوپاری پهن کرده بود؛ اما حرارتی که در سینهی زائرانِ جاماندهی اربعین میجوشید، از آفتابِ سوزانِ این دیار کویری هم تیزتر و سوزندهتر بود.
امروز، روز اربعین حسینی است و دلهایی که نتوانستهاند خود را به نجف و کربلا برسانند، اینجا، در دلِ جادهای که به سمتِ آرامگاهِ سه تن از نوادگانِ امام موسی بن جعفر (ع) در شهر جوپار میرود، قدم در مسیرِ عشق نهادهاند.
پرچمهای سرخ؛ از خونخواهی کربلا تا انتقام رهبر شهید
از همان ابتدای مسیر، موجِ جمعیت، چشمها را مینوازد. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و کهنسال؛ همه با شوقی وصفناپذیر، زیرِ آسمانِ داغِ کرمان، گام برمیدارند. آنچه بیش از همه در این مسیر خودنمایی میکند، امواجِ بیکرانِ پرچمهای سرخِ یا لثارات الحسین است که نه تنها یادآورِ خونخواهیِ سالارِ شهیدان است، بلکه این روزها، جلوۀ دیگری هم یافته است: خونخواهیِ رهبری که در طوفانِ جنگ و جنایت، به درجهی رفیعِ شهادت نایل آمد. این پرچمهای سرخ، بر دوشِ جوانانی که چفیههای سیاه را بر چهره بستهاند، همچون شعلههایی فروزان، راه را به دلهای منتظر نشان میدهد.
کودکان جلوه معصومیت در میان موج جمعیت
گرما جانکاه است و عرق از پیشانیِ پیر و جوان جاری میشود؛ اما گویی هیچکس به این گرما اعتنا ندارد.
مادرانی با چادرهای بلند و کودکانی که گاه روی کالسکه، گاه در آغوشِ مادر، پیشاپیشِ کاروانِ عشق حرکت میکنند، جلوۀ دیگری از این حماسهی عظیمند. کودکی را میبینم که با دستهای کوچکش، پرچمِ کوچکی از عشق را به اهتزاز درآورده و با چشمانِ معصومش، به جمعیتِ موجزَن خیره شده است؛ انگار که میخواهد بگوید: «من هم در این مسیر، سهمی از این عشق دارم.» معصومیتِ این کودکان، در میانِ هیاهویِ عاشقانه بزرگترها، همچون نگینی میدرخشد و صفا و طراوتی ویژه به این پیادهرویِ گرم و پرشور میبخشد.
موکبهای عشق؛ شربتِ حسینی در کنارِ ذکر یا ابوالفضل
در طول مسیر، موکبهای متعددی برپاست؛ خیمههایی که به رسمِ میهمانیِ حسینی، شربت و چایِ خنک به عاشقانِ تشنه تقدیم میکنند. عدهای در کنارِ موکبها، دمی مینشینند و با ذکرِ «یا حسین» و «یا ابوالفضل»، لحظاتی را به استراحت و عبادت میگذرانند.
صندلیهایی هم در کنارِ مسیر کار گذاشته شده تا زائرانِ خسته، اندکی بیاسایند و نیرو بگیرند؛ اما انگار بسیاری از آنها، حتی این لحظاتِ استراحت را هم فرصتی برای راز و نیاز با محبوب میدانند.
تسبیحها در دستِ پیرزنان و مردانِ سالخوردهای که با چشمانی بارانی و لبانی متحرک به ذکرِ «حسین حسین» مشغولند، حال و هوایی معنوی به فضا بخشیده است.
مادری با آرزوی دیرینِ کربلا و اشکِ فراق
در میانِ جمعیت، به مادری میرسم که کودکی را در کالسکه پیشاپیش خود میراند. اشک در چشمانش حلقه زده و بغض، صدایش را گرفته است.
از او میپرسم که چرا این مسیر را انتخاب کرده؟ نگاهی به من میاندازد و با صدایی لرزان میگوید: «سالهایِ سال است که آرزویِ پیادهرویِ اربعین را دارم، اما هر سال به دلایلی، نتوانستهام به کربلا برسم. امسال هم جاماندم؛ اما دلم نمیخواست این روزِ بزرگ را بدونِ قدم زدنِ عاشقانه به پایان برسانم. اینجا را انتخاب کردم تا به عشقِ امام حسین (ع)، دلِ خودم را آرام کنم. شاید روزی برسد که بتوانم در کربلا، در کنارِ قبرِ سیدالشهدا، اشکِ فراق بریزم.»
فریادِ جوانان؛ یا لثارات الحسین و یا لثارات الخامنهای
جوانی که چفیه بر چهره بسته، در کنارِ دوستانِ خود، با صدای بلند، سینه میزند و فریاد میزند: «یا لثارات الحسین! یا لثارات الخامنهای!» از او میپرسم که این فریاد، چه مفهومی دارد؟ با نگاهی مصمم و اشکی که از پشتِ چفیه بر گونهاش جاریست، میگوید: «ما امروز در این مسیر، نه فقط به یادِ امامِ مظلومِمان حسین بن علی (ع) قدم برمیداریم، بلکه فریاد میزنیم که خونِ تازهی رهبرِ شهیدمان هم از ما انتقام خواهد گرفت.
این دشمنِ جنایتکار باید بداند که ما، همانگونه که برایِ دفاع از حرمِ اهلبیت، از جان خود گذشتیم، برایِ دفاع از این آب و خاک و رهبرِمان نیز تا پایِ جان ایستادهایم.»
تنگه هرمز یا کویر لوت متعلق به ایرانیان است
در گوشهای از مسیر، زنی را میبینم که بر روی صندلی نشسته و در سایۀ یک موکب، اندکی نفس میکشد. جلو میروم و با او همکلام میشوم. میگوید: «من از همان روزهای نخستِ جنگ، وقتی که فرماندهمان از ما خواست که به خیابانها بیاییم، پایِ کار بودم. شبهایِ زیادی را در خیابانها بهپاسِ دفاع از وطن، سپری کردم. اگرچه سالهایِ گذشته، در این پیادهرویِ جاماندگان شرکت نمیکردم، اما امسال، خود را مدیونِ این مسیر میدانستم.
این راه، ادامهی همان راهِ خونخواهی و ایستادگیای است که از پیشینیانِ ما به یادگار مانده است.» صدایش را محکمتر میکند و ادامه میدهد: «به دشمن بگویید که ما از پایِ این خاک، دست نخواهیم کشید. از تنگهی هرمز تا کویرِ لوت و تا دریایِ خزر، همۀ این سرزمین، مالِ ماست و ما مردمانِ ایران، با الهام از پیشینیانِ خود، تا آخرین قطرهی خون، پایِ این آرمانها ایستادهایم. نه یک لحظه، نه یک لحظه، نه یک لحظه پا پس نخواهیم کشید.»
حماسهای که حرارتِ عشق را از گرما بیشتر کرد
سخنانِ او، همچون شعلهای، دل را روشن میکند. انگار که این گرما و این مسیرِ دشوار، هر چه هست، اما عشق و ارادت به حسین (ع) و ایستادگی در برابرِ ظلم، گرما را برایِ این مردم، به خنکایِ بهشت مبدل کرده است. گامها همچنان ادامه دارد. جمعیت، پرچمها، اشکها و لبخندها، موکبها و شربتها، همه و همه، منظرهای بینظیر از یک حماسۀ عاشقانه را رقم زدهاند. مسیرِ جوپار، اگرچه کوتاهتر از مسیرِ ۸۰ کیلومتریِ نجف تا کربلاست، اما به اندازهیِ همان مسیر، سرشار از عشق، ایمان و ایستادگی است.
اینجا، دلهایی که نتوانستهاند به کربلا برسند، کربلا را در درونِ خود جستجو میکنند و این گونه، بینالحرمینِ دلهایشان را به زیارت مینشینند. و من، به عنوانِ خبرنگاری که چشماندازِ این حرکتِ عظیم را نظارهگرم، جز ثبتِ این شور و شعورِ حسینی، کاری نمیتوانم بکنم. اینجا در جادهی جوپار، در گرمایِ سوزانِ کرمان، یک بار دیگر ثابت میشود که نه مرز، نه گرما و نه هیچ چیزِ دیگری، نمیتواند مانعِ عشقِ عاشقانِ حسینی شود. پرچمهای سرخ، همچنان برافراشتهاند و صدایِ «یا حسین» و «یا لثارات الحسین» در گوشِ تاریخ، طنینانداز میماند. این، پیامِ اربعین است؛ پیامی که از کربلا آغاز میشود و تا همیشه، در دلهایِ منتظر، جاری و ساریست.
زنگ دفتر راهآرمان که به صدا درآمد، روزی متفاوت در تحریریه آغاز شد؛ یکبار شهردار کرمان نشست پای گفتگوی خبرنگاران و از نقد، شفافیت و امید گفت و ساعتی ...