تاریخ انتشار :پنجشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۵۸
۰
plusresetminus
از تنورهای پشت جبهه تا خیابان‌های امروز؛

زنان چگونه روایت دفاع از وطن را ادامه می‌دهند

زنان در گذشته با پشتیبانی از جبهه و امروز با حضور اجتماعی و تربیت نسل ایرانی، روایت دفاع از وطن را ادامه داده‌اند و در خیابان، فرزندان خود را برای پاسداری از کشورشان ایران آماده می‌کنند.
زنان چگونه روایت دفاع از وطن را ادامه می‌دهند
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «راه آرمان»؛ شب که چهره خود را به نمایش می‌گذارد، میدان کوثر در کرمان بیدار می‌شود؛ پرچم‌ها در دست مردم تکان می‌خورند، کودکان کنار مادران ایستاده‌اند و صدای گفتگو از گوشه‌وکنار میدان به گوش می‌رسد. میان این جمعیت، زن‌ها را می‌شود بیشتر دید؛ مادرانی که آمده‌اند، فرزندانشان را آورده‌اند و انگار می‌خواهند همزمان از دو چیز مراقبت کنند؛ از خانه و از خاکی که خانه‌شان در آن بنا شده است.

۱۹۳ شب از آغاز حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران گذشته است؛ ۱۹۳ شب که خیابان فقط مسیر عبور مردم نبوده و برای بخشی از جامعه، به صحنه‌ای برای اعلام حضور و ایستادگی تبدیل شده است. در کنار نیروهای نظامی که مأموریت حفاظت از مرزها و امنیت کشور را برعهده دارند، مردم نیز هر شب بخشی از روایت این ایستادگی را در خیابان‌ها رقم می‌زنند.

اما در میان این جمعیت، قصه زنان، قصه دیگری است؛ قصه مادرانی که شاید سلاحی در دست نداشته باشند، اما فرزندشان را به میدان آورده‌اند؛ زنانی که همسر یا فرزندشان در میدان دفاع حضور دارد و خودشان در پشت جبهه خانواده و جامعه ایستاده‌اند.

یک مادر، یک کودک و پرچمی که زمین نمی‌ماند

چند قدم آن‌طرف‌تر، زنی روی زیرانداز خودش نشسته است. کودک خردسالش را روی پا گذاشته و آرام برایش لالایی می‌خواند. کودک میان خواب و بیداری است و مادر، همپنان که کودک را روی پایش تکان می‌دهد پرچم را نیز تکان می‌دهد.



کنارش پرچم ایران قرار دارد و تصویری از رهبر انقلاب

زنی دیگر در کنار پرچم کوچک و دو تصویر که یکی رهبر شهید انقلاب و رهبر کنونی است، نشسته است. صحنه ساده است؛ اما اگر کمی بیشتر نگاه کنی، انگار تمام مفهوم حضور او در همین قاب جمع شده است؛  وقتی از او درباره حضورش در این شب‌ها می‌پرسم، می‌گوید: «این‌ها ارزشمندترین داشته‌های من هستند.»



دستش را به سمت پرچم می‌برد و ادامه می‌دهد: «من اکثر شب‌ها آمده‌ام. شاید بیشتر از نصف این ۱۹۳ شب را اینجا بوده‌ام؛ بیشتر از ۱۰۰ شب.»

مکثی می‌کند، پرچم را دوباره بالا می‌آورد و می‌گوید: «این پرچم دست ماست تا دشمن بداند ما حتی یک ذره از خاکمان عقب نمی‌رویم.» 

زنان؛ پشتیبانانی که میدان‌شان تغییر کرده است

نقش زن در روزهای جنگ، همیشه در خط مقدم خلاصه نشده است. در سال‌های دفاع مقدس، بسیاری از زنان در پشت جبهه ایستادند؛ اما «پشت جبهه» برای آنها به معنای کنار کشیدن از جنگ نبود.

زنان غذا پختند، نان آماده کردند، مربا درست کردند، لباس دوختند، لباس‌های رزمندگان را شستند و وصله کردند و برای تأمین نیازهای جبهه هر آنچه از دستشان برمی‌آمد انجام دادند. روایت‌های ثبت‌شده از آن سال‌ها، نمونه‌های متعددی از تبدیل خانه‌ها و پایگاه‌های محلی زنان به مراکز پشتیبانی جبهه را ثبت کرده‌اند.

در برخی روایت‌ها، زنان روستاها گروهی برای رزمندگان نان و کلوچه و مربا تهیه می‌کردند، لباس می‌دوختند و حتی شال و کلاه می‌بافتند؛ کارهایی که شاید در ظاهر ساده به نظر می‌رسید، اما در روزهای جنگ، بخشی از زنجیره پشتیبانی جبهه بود.حالا سال‌ها گذشته است.

جنس جنگ و شکل میدان تغییر کرده، اما برای این زنان، مفهوم پشتیبانی هنوز زنده است؛ فقط شکل آن عوض شده است. امروز زن، در میدان شهر ایستاده است.

کودک را در آغوش می‌گیرد، پرچم را بالا می‌برد، برای فرزندش از وطن می‌گوید و تلاش می‌کند آنچه را خودش ارزشمند می‌داند، به نسل بعد منتقل کند.

مادری که فرزندش را با خود به میدان آورده است

در گوشه دیگری از میدان، مادری نشسته و چند کودک اطرافش جمع شده‌اند. برای آنها بازی طراحی می‌کند، با آنها حرف می‌زند و از مفاهیمی می‌گوید که خودش آنها را بخشی از ارزش‌های زندگی می‌داند.

کودک شاید هنوز معنای جنگ را نداند؛ شاید برای او پرچم فقط تکه‌ای پارچه باشد که در باد تکان می‌خورد. اما مادر تلاش می‌کند معنای دیگری به آن بدهد؛ می‌خواهد کودک بداند این رنگ‌ها، این خاک و این سرزمین برای خانواده‌اش چه معنایی دارد.این همان جایی است که نقش زن از «حضور» فراتر می‌رود و به «انتقال» می‌رسد.



زن فقط خودش به خیابان نیامده است؛ فرزندش را هم آورده است. فقط پرچم را در دست نگرفته است؛ تلاش می‌کند معنای پرچم را به کودکش بیاموزد. فقط در میدان نایستاده است؛ می‌خواهد نسلی را تربیت کند که مفهوم تعلق به سرزمین را بشناسد.

از تنورهای پشت جبهه تا خیابان‌های امروز

شاید بتوان میان آن زنانی که روزی در خانه‌هایشان تنور روشن می‌کردند و برای رزمندگان نان می‌پختند، با مادرانی که امشب در خیابان ایستاده‌اند، یک خط مشترک پیدا کرد؛ هر دو گروه، جنگ را فقط مسئله مردانی که در خط مقدم بودند نمی‌دیدند.

در دفاع مقدس، زن می‌دانست اگر رزمنده‌ای در خط مقدم می‌جنگد، پشت سر او خانه‌ای باید بایستد که خالی نماند، خانواده‌ای باید ادامه پیدا کند و پشتیبانی باید برقرار باشد.

امروز هم برای بسیاری از همین زنان، مفهوم دفاع فقط در میدان نظامی تعریف نمی‌شود.

یکی کودک را تربیت می‌کند، یکی در میدان حضور پیدا می‌کند، دیگری برای خانواده‌اش از وطن می‌گوید و دیگری در کنار همسر یا فرزند رزمنده‌اش، بار نبودن او را در خانه به دوش می‌کشد.

در روایت‌های دفاع مقدس حتی از زنانی یاد شده که خانه‌هایشان را به پایگاه پشتیبانی تبدیل کردند؛ نمونه‌هایی که نشان می‌دهد نقش زنان در جنگ، هم مادی و هم معنوی بوده است. امروز اما بخشی از این پشتیبانی از خانه به خیابان آمده است.

خیابان، جایی برای تربیت نسل بعد

یک مادر، دست کودک خود را گرفته و آرام در میان جمعیت حرکت می‌کند. کودک پرچمی کوچک‌تر از قد خودش در دست دارد.مادر چیزی در گوشش می‌گوید. کودک سرش را بالا می‌آورد و به پرچم نگاه می‌کند.

شاید برای یک رهگذر، این فقط تصویری معمولی از یک مادر و فرزند باشد؛ اما برای خود مادر، این لحظه بخشی از تربیت فرزندش است. او می‌خواهد فرزندش بداند که در روزهایی که کشورش با تهدید مواجه شده، خانواده‌اش بی‌تفاوت نمانده است.

همین جاست که خیابان برای زن، فقط محل تجمع نیست؛ کلاس است. کلاسی بدون تخته و نیمکت، اما با پرچم‌هایی که در باد حرکت می‌کنند و مادرانی که به جای کتاب، تجربه و باور خود را به فرزندشان منتقل می‌کنند.

این‌بار زن‌ها فقط پشت جبهه نایستاده‌اند؛ بخشی از جبهه را با خود به خیابان آورده‌اند؛ جایی که فرزند را تربیت می‌کنند، ارزش‌ها را منتقل می‌کنند و با حضور خود می‌گویند که حفاظت از وطن، فقط وظیفه کسانی نیست که لباس نظامی بر تن دارند؛ گاهی یک مادر، با کودکی در آغوش و پرچمی در دست، روایت دیگری از دفاع را می‌نویسد.

انتهای خبر/ پسند
  https://armanekerman.ir/vdcf1edyxw6dtva.igiw.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین عناوین