تاریخ انتشار :دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۵۰
۰
plusresetminus
از کوچه‌های کرمان تا خط مقدم؛

وقتی مردم جان‌فدا می‌شوند

جان‌فشانی در میان مردم کرمان، از روزهای دفاع مقدس تا امروز، در هر کوچه و میدان، رنگی تازه از همدلی و ایثار گرفته است.
وقتی مردم جان‌فدا می‌شوند
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری «راه آرمان»؛ وحدت مردم ایران همیشه در میدان بوده است؛ اما گاهی یک بحران، پرده را کنار می‌زند و آنچه سال‌ها در میان مردم جریان داشته، آشکارتر دیده می‌شود؛ از زلزله و سیل تا روزهایی که پای امنیت، وطن و جان هم‌وطنان در میان است.
کرمانی‌ها این تصویر را بارها ساخته‌اند؛ یک‌بار با جمع‌آوری کمک برای زلزله‌زدگان بم و کرمانشاه، بار دیگر در سیل و حادثه، و حالا در روزهایی که جنگ، دوباره مفهوم پشتیبانی مردمی را به میان آورده است.
 
اینجا دیگر «کمک» فقط به معنای پول نیست؛ یکی طلا می‌دهد، دیگری پارچه‌های اضافه خانه‌اش را، یکی گل و قلمه می‌آورد، دیگری نان می‌پزد و نوجوانی هم محصولی می‌سازد تا بفروشد و پولش را راهی جبهه کند.
 
روایت این همدلی، روایت یک روز و یک جنگ نیست؛ قصه مردمی است که هر بار ایران و ایرانی به پشتیبانی نیاز داشته، هرکدام به اندازه توان خود سهمی برداشته‌اند.

روزهایی که هر خانه، یک سنگر پشتیبانی بود
 
زهرا کاظمی‌پور، آن روزها یک دانش‌آموز دبیرستانی بود؛ دختری که جنگ را نه فقط از اخبار و روایت‌ها، بلکه از کوچه‌های شهر و فعالیت‌های پشت جبهه می‌شناخت.


 
او امروز معلم حوزه است، اما تصویری که از آن سال‌ها در ذهنش مانده، هنوز زنده است.
کاظمی‌پور در گفتگو با خبرنگار «راه آرمان» از روزهای هشت سال دفاع مقدس روایت می‌کند و می‌گوید آنچه در تمام این سال‌ها، چه آن زمان و چه امروز، برایش پررنگ بوده، وحدت، همدلی و یک ملت بودن مردم ایران است؛ وحدتی که همیشه وجود داشته، اما در روزهای بحران بیشتر خودش را نشان می‌دهد.
 
او روزهای دانش‌آموزی را به یاد می‌آورد؛ روزهایی که دانش‌آموزان خانه به خانه می‌رفتند، در می‌زدند و از مردم می‌خواستند هرکس به اندازه توانش چیزی برای جبهه بدهد.
 
کاظمی‌پور توضیح می‌دهد که یکی نخود می‌داد، دیگری برنج و فرد دیگری مواد شوینده؛ کمک‌ها کوچک به نظر می‌رسیدند، اما وقتی کنار هم قرار می‌گرفتند، تبدیل به بخشی از یک پشتیبانی بزرگ می‌شدند.
او ادامه می‌دهد که این کمک‌ها را به کانتینری در کنار ورودی مسجد جامع کرمان می‌بردند؛ جایی که پیرمردی مسئول تحویل گرفتن آنها بود.
 
به گفته کاظمی‌پور، محدوده مسجد جامع در آن سال‌ها تنها محل عبادت نبود؛ یک کانون زنده برای پشتیبانی جنگ بود؛ اعزام نیرو، جمع‌آوری کمک‌های مردمی و مراسم تشییع شهدا در همین محدوده جریان داشت.
 
او از مراسم تشییع شهدا نیز یاد می‌کند و می‌گوید پیکر شهدا از حسینیه ثارالله حرکت می‌کرد و مردم در مقابل مسجد جامع جمع می‌شدند تا برای بدرقه شهید حاضر شوند.
 
کاظمی‌پور از روزهایی می‌گوید که در عملیات‌های بزرگ، تعداد شهدا افزایش پیدا می‌کرد و حاج قاسم سلیمانی در برابر جمعیت می‌ایستاد و برای مردم سخن می‌گفت.
 
از تکیه تا مدرسه؛ هر دست، سهمی از جبهه داشت
 
پشت جبهه فقط محل جمع‌آوری مواد غذایی نبود. کاظمی‌پور از تکیه ته‌باغ‌لله نیز یاد می‌کند؛ جایی که زنان برای رزمندگان لباس می‌دوختند و حجم زیادی از کار خیاطی و آماده‌سازی پوشاک در آن انجام می‌شد.
 
او می‌گوید دختران دبیرستانی نیز در این فعالیت‌ها حضور داشتند و کنار زنان می‌نشستند و در دوخت‌ودوز کمک می‌کردند.حتی مدرسه هم به بخشی از همین جریان تبدیل شده بود.
 
کاظمی‌پور توضیح می‌دهد که نخ‌ها را به مدرسه می‌بردند و میان دانش‌آموزان تقسیم می‌کردند؛ یکی شال می‌بافت، دیگری دستکش و دیگری کلاه.
هرکس کاری می‌کرد و هر دست، هرچند کوچک، بخشی از پشت جبهه را جلو می‌برد.
آن روزها کسی منتظر نبود تا از او بپرسند چه کاری می‌تواند انجام دهد؛ هرکس چیزی داشت که می‌توانست در اختیار جبهه بگذارد.
 
سال‌ها از آن روزها گذشته است، اما به روایت کاظمی‌پور، روح همان حرکت مردمی در سال‌های اخیر دوباره خودش را نشان داده است.
 
او در گفتگو با خبرنگار راه آرمان از پشتیبانی جنگ‌های امروزه می‌گوید، در جنگ ۱۲روزه، این کمک‌ها شکل‌های دیگری پیدا کرد؛ شکل‌هایی ساده‌تر، اما همچنان مردمی.پویش گل و گیاه یکی از همین نمونه‌ها بود.

زهرا می‌گوید مردم گلدان‌ها و قلمه‌های خود را می‌آوردند؛ برخی از گیاهان خشک‌شده دوباره جان می‌گرفتند، ریشه می‌زدند و بعد در بازارهای مردمی، هیئت‌ها و نماز جمعه به فروش می‌رسیدند.
او توضیح می‌دهد که از جمع‌آوری گلدان و قلمه تا پرورش و فروش آنها، همه چیز با مشارکت مردم انجام می‌شد و درآمد حاصل از این کار به جبهه اختصاص پیدا می‌کرد.
 
حتی تکه‌ای پارچه هم می‌توانست به کمک تبدیل شود
 
پویش دیگری با عنوان «دستگیره به نیت دستگیری حضرت زهرا(س)» شکل گرفت.
کاظمی‌پور درباره این پویش توضیح می‌دهد که مردم پارچه‌های اضافی خانه‌هایشان را می‌آوردند و از آنها دستگیره درست می‌کردند؛ البته مشارکت فقط به دوختن محدود نبود.
 
یکی پارچه جمع می‌کرد، دیگری دستگیره می‌دوخت، فرد دیگری آن را می‌فروخت و کسی هم که امکان دوخت یا فروش نداشت، می‌توانست یک دستگیره بخرد.
 
به گفته او، هدف این بود که یک نهضت کوچک مردمی شکل بگیرد؛ نهضتی که حتی از باقی‌مانده‌های پارچه در خانه‌ها می‌توانست برای کمک استفاده کند.
همین نگاه باعث شد وسایل اضافی خانه‌ها نیز وارد چرخه کمک‌رسانی شود.
 
کاظمی‌پور می‌گوید وسایل نو و اضافی خانه‌ها، از ظروفی که به عنوان هدیه گرفته شده بود تا پارچه و وسایلی که مدت‌ها در کمد مانده بود، جمع‌آوری شد و در «بازار همدلی» به فروش رسید.
 
وقتی نوجوان، خودش تبدیل به یک خیر می‌شود
 
بازار همدلی فقط محل فروش وسایل اضافی خانه‌ها نبود؛ نوجوان‌ها نیز وارد میدان شدند.
کاظمی‌پور روایت می‌کند که نوجوانان، بسیاری از وسایل را خودشان جمع می‌کردند، برای فروش می‌ایستادند و درآمد حاصل از آن را از طریق کارت‌خوان گروه جهادی به جبهه اختصاص می‌دادند.
 
اما این نوجوانان فقط فروشنده نبودند.
او می‌گوید برخی نوجوانان خودشان محصول تولید می‌کردند؛ از زیورآلات و محصولات دست‌ساز گرفته تا تنقلات. هزینه مواد اولیه از فروش محصول تأمین می‌شد و بخشی از درآمد و دستمزد نیز برای جبهه اختصاص پیدا می‌کرد.
 
از دل همین تجربه، ایده «اقتصاد نوجوان» شکل گرفت؛ ایده‌ای که قرار است در کنار آموزش اقتصاد مقاومتی، نوجوانان را با تولید، کسب درآمد و هزینه‌کرد بخشی از درآمد در مسیر خیر آشنا کند.
 
کاظمی‌پور از طرح «هزار و یک خدیجه» نیز نام می‌برد؛ طرحی که هدف آن، تربیت دخترانی است که بتوانند هم درآمد داشته باشند و هم یاد بگیرند بخشی از درآمد خود را در راه خیر هزینه کنند.
 
در این روایت، نوجوان دیگر فقط کسی نیست که باید برای او کاری انجام شود؛ خودش بخشی از چرخه تولید، درآمد و کمک‌رسانی است.

تنورهایی که هنوز خاموش نشده‌اند
 
گاهی برای فهمیدن معنای همدلی، کافی است کنار یک تنور ایستاد.
حرارت تنور، عطر نان تازه و دست‌هایی که خمیر را شکل می‌دهند، می‌تواند روایتی را زنده کند که سال‌هاست از نسل مادران دفاع مقدس به زنان امروز رسیده است.
اینجاست که نام گردان نانواها به میان می‌آید؛ گردانی که ریشه‌اش به زنان خانوک زرند در سال‌های دفاع مقدس بازمی‌گردد.

در مرکز این روایت، نام مرحومه حاجیه زهرا اسدی، معروف به کل‌زهرا قرار دارد؛ بانویی که زنان خانوک را برای پخت نان و پشتیبانی از جبهه همراه کرد و بعدها حاج قاسم سلیمانی لقب «چریک پیر» را به او داد. منابع منتشرشده درباره «گردان نانواها» نیز زهرا اسدی را سرپرست این گروه و محور پشتیبانی نانوایی زنان خانوک معرفی کرده‌اند.
 
در روایت‌های مربوط به این گردان آمده است که حدود ۹۰ زن خانوکی در دوران دفاع مقدس تنورهای خود را برای پخت نان رزمندگان آماده کرده بودند و این نان‌ها به جبهه می‌رسید.
 
اما قصه این گردان با پایان جنگ تمام نشد.
این روزها هم هرجا مردم کرمان برای یک مناسبت ملی و مذهبی یا یک حرکت مردمی دور هم جمع می‌شوند، می‌توان رد پای گردان نانواها را دید؛ از راهپیمایی غدیر و مراسم سالگرد شهید حاج قاسم سلیمانی گرفته تا مسیر طریق‌الشهدا و برنامه‌های «جان‌فدایان».
 
نان پخته می‌شود، میان مردم توزیع می‌شود و گاهی روغن‌جوشی نیز در کنار آن قرار می‌گیرد؛ گویی همان لقمه‌ای که روزی برای توان گرفتن رزمنده در جبهه پخته می‌شد، حالا در میدان‌های دیگری ادامه همان مسیر را دنبال می‌کند.
در جنگ ۱۲روزه نیز این تنورها دوباره روشن شدند.
یکی از اعضای این گردان در گفتگویی که در حاشیه برنامه جان‌فدایان با او انجام شده بود، از مادرانشان یاد می‌کرد؛ مادرانی که در هشت سال دفاع مقدس پشت جبهه ایستادند و امروز فرزندانشان آمده‌اند تا همان رسم را ادامه دهند.
 
مسجدی که ۳۸ سال است در بزنگاه‌ها کنار مردم ایستاده
 
مصطفی دهقان یکی دیگر از کسانی است که سال‌هاست این حرکت مردمی را از نزدیک دیده است.
او در مسجد خاتم‌الانبیا فعالیت دارد؛ مسجدی که به گفته دهقان، حدود ۳۸ سال از ساخت آن می‌گذرد و در این سال‌ها هر زمان بحرانی پیش آمده، نمازگزاران و مردم برای کمک وارد میدان شده‌اند.
 
دهقان در گفتگو با خبرنگار راه آرمان توضیح می‌دهد که این حضور فقط مربوط به جنگ‌های اخیر نیست؛ از زلزله کرمانشاه و سیل این منطقه گرفته تا سیل اخیر در استان‌های شمالی، مردم این مسجد در کنار آسیب‌دیدگان حضور داشته‌اند.
او تأکید می‌کند که کمک‌های مردمی، پیش از آنکه جنگی در میان باشد نیز جریان داشته است؛ از کمک به زندانیان و طبخ غذا برای نیازمندان گرفته تا تأمین لوازم‌التحریر برای کودکان نیازمند.
 
به گفته دهقان، جنگ فقط باعث شده این همدلی جلوه بیشتری پیدا کند؛ همان چیزی که سال‌ها در رفتار مردم وجود داشته، حالا در یک میدان بزرگ‌تر دیده می‌شود.
 
«جان‌فدا» فقط جان دادن نیست
 
دهقان وقتی از مفهوم جان‌فدایی صحبت می‌کند، آن را محدود به فدا کردن جان برای خاک و کشور نمی‌داند.
 
او توضیح می‌دهد که گاهی جان‌فدا بودن یعنی بخشی از پولی را که در جیب داری با هم‌وطنت قسمت کنی؛ یعنی برای دیگری وقت بگذاری، غذا بپزی، پتو تهیه کنی یا حتی در یک فعالیت اجتماعی حاضر شوی.
نمونه‌های این کمک‌ها در مسجد خاتم‌الانبیا کم نیست.
 
دهقان از طرح «۲۰ نان بخر و یکی ببر» یاد می‌کند؛ طرحی که در آن نمازگزاران هزینه ۲۰ نان را پرداخت می‌کردند و یک نان به عنوان تبرک دریافت می‌کردند.

او می‌گوید درآمد حاصل از این طرح برای تهیه اقلام مورد نیاز و کمک‌رسانی در جنگ رمضان استفاده می‌شد.
 
او همچنین از تهیه ۴۰۰ پتو با کمک مردم و نمازگزاران مسجد و اهدای آن به مردم در جریان سیل اخیر خبر می‌دهد.
 
در جنگ ۱۲روزه نیز به گفته دهقان، با جمع‌آوری کمک‌های مردمی حدود ۴۰ میلیون تومان جمع شد و این مبلغ به سپاه سازندگی استان کرمان اختصاص یافت.
 
فریاد وحدت با حضور در میدان
 
دهقان از روزهایی می‌گوید که مردم پس از نماز مغرب و عشا راهی میدان کوثر می‌شدند.
 
او توضیح می‌دهد که در این روزهای جنگ، حضور مردم در میدان کوثر فقط به تجمع محدود نبود؛ گاهی گشت‌های خودرویی نیز شکل می‌گرفت و مردم با خودروهای خود در میدان حضور پیدا می‌کردند.
 
بعدتر، این حضور اجتماعی با پخت غذا و آماده‌سازی بسته‌های خوراکی همراه شد.
دهقان می‌گوید در یکی از این برنامه‌ها ۲ هزار عدسی در میدان کوثر پخته شد و گردان نانواها نیز ۲ هزار روغن‌جوشی آماده کرد که در برنامه جان‌فدایان توزیع شد.
در کنار آن، ۱۲۰۰ بسته تنقلات شامل آجیل، کشمش و خرما برای رزمندگان آماده شد.
به گفته دهقان، حدود ۳۰ نفر از بانوان در جمع‌آوری و بسته‌بندی این اقلام مشارکت داشتند؛ اما داخل این بسته‌ها فقط خوراکی قرار نگرفت.
 
برای رزمندگان پیام‌هایی نوشته شد؛ پیام‌هایی با این مضمون که مردم به حضور و ایستادگی آنها افتخار می‌کنند و پشتیبانشان هستند.

دهقان این جزئیات را نشانه‌ای از همان همدلی می‌داند؛ همدلی‌ای که فقط در جمع‌آوری پول یا تهیه مواد غذایی خلاصه نمی‌شود، بلکه احساس و عاطفه مردم را نیز با خود به میدان می‌آورد.
 
یک ملت، با هزار شکل از کمک
 
اگر مسیر این روایت را از سال‌های دفاع مقدس تا جنگ‌های اخیر دنبال کنیم، شکل کمک‌ها تغییر کرده، اما اصل ماجرا همان است.
آن روزها دانش‌آموزی یک مشت نخود جمع می‌کرد، زنی پشت تنور نان می‌پخت، دختری در مدرسه شال و کلاه می‌بافت و زنان در تکیه برای رزمندگان لباس می‌دوختند.
 
امروز یکی طلا می‌دهد، دیگری گلدان و قلمه، یکی پارچه اضافه خانه‌اش را تبدیل به دستگیره می‌کند، نوجوانی محصولی می‌سازد و می‌فروشد و زن دیگری برای رزمندگان بسته تنقلات آماده می‌کند.
 
یکی ۲۰ نان می‌خرد، دیگری یک نان تبرکی می‌گیرد و پولش را برای کمک می‌گذارد.
یکی پتو می‌دهد و دیگری بعد از نماز، خودرویش را برای رژه خودرویی مردمی به میدان می‌آورد.
 
اینها شاید در ظاهر کارهایی جدا از هم باشند؛ اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری واحد شکل می‌گیرد: مردمی که در بزنگاه‌ها یکدیگر را تنها نمی‌گذارند.
و شاید معنای واقعی «جان‌فدا» همین باشد.
 
گاهی جان‌فدایی، از جیب شروع می‌شود؛ گاهی از وقت، گاهی از دست‌هایی که خمیر را به نان تبدیل می‌کنند، گاهی از سوزنی که پارچه‌ای را به لباس تبدیل می‌کند و گاهی از نوجوانی که نخستین محصول زندگی‌اش را می‌فروشد تا سهمی در کمک به دیگری داشته باشد.
 
جنگ، این همدلی را خلق نکرده است؛ فقط آن را آشکارتر کرده است.
همان وحدتی که سال‌ها پیش از یک خانه تا خانه‌ای دیگر، از یک مدرسه تا یک مسجد و از یک تنور تا خط مقدم جریان داشت، امروز هم در شکل‌های تازه ادامه دارد؛ با همان مردم، همان احساس و همان باور که وقتی پای ایران و ایرانی در میان باشد، هرکس به اندازه توان خود سهمی برای ایستادن در کنار دیگری دارد.

انتهای خبر/ پسند 
https://armanekerman.ir/vdcdfj0ffyt0kz6.2a2y.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین عناوین