تاریخ انتشار :يکشنبه ۱۴ تير ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۵۸
۰
plusresetminus
ایران گریست وقتی شنید «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا»؛

صف‌های کشیده شده تا افق بر پیکر رهبر شهید

صبح چهاردهم تیرماه، مصلای تهران در سیل جمعیتی از کرمان تا آذربایجان غرق شد؛ نماز بر پیکر رهبر شهید، با گریه‌های میلیونی و جمله‌ «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا» به آسمان رفت و ایران را در سوگی بزرگ نشاند.
فایل ویدیو
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری «راه آرمان»؛ ساعت ۶ صبح روز چهاردهم تیرماه بود که خیابان‌های منتهی به مصلای تهران، دیگر گنجایشِ این دریایِ بی‌کران را نداشتند. از همان ساعاتِ اولیه، جمعیتی که از اقصی‌نقاط ایران خود را به پایتخت رسانده بودند، در صف‌هایِ به هم فشرده، چشم به راهِ لحظه‌ای بودند که قرار بود بر پیکرِ مطهرِ رهبر شهیدشان، نمازِ بدرقه اقامه شود. 


بزرگ‌مردی که در جنگِ رمضان و در لحظاتِ اولیه‌ی حمله‌ آمریکایی-صهیونیستی، به فیضِ عظیمِ شهادت نائل آمده بود و امروز، پس از ۴ ماه، پیکرِ پاکش و اعضایِ خانواده‌اش، برای آخرین وداع در مقابل دیدگان جمعیتِ میلیونی حاضر در مصلای تهران قرار گرفته شده بود.
 
 
مصلی؛ لحظه‌ای که صبرِ جمعیت به پایان رسید
 
من به عنوان خبرنگاری که از ابتدای این وداعِ تاریخی، در کنارِ مردم بوده‌ام، امروز صحنه‌هایی را نظاره‌گر هستم که هر تصویرش، برای یک عمر، در ذهن حک خواهد شد. مصلی از دیروز، سیزدهم تیرماه، میزبانِ پیکرِ این شهیدِ بزرگوار و خانواده‌ی معظمِ او بود و مردم، شبانه‌روز، با چشم‌هایی خیس و دل‌هایی مالامال از عشق، با او وداع کردند. اما امروز، ساعت هشت صبح، لحظه‌ای فرا رسیده بود که همه در انتظارش بودند؛ اقامه‌ نماز بر پیکرِ رهبرِ جهانِ اسلام.
صف‌هایی که تا افق ادامه داشت
 
خیابان‌های منتهی به مصلی، از چندین کیلومتر آن‌طرف‌تر، مملو از جمعیتی بود که هر کدام، با لباس‌هایِ مشکی و چشمانی که از بی‌خوابی و گریه، سرخ شده بود، ایستاده بودند. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگسال؛ همه در این صف‌هایِ به هم فشرده، کنارِ هم ایستاده بودند تا برای آخرین بار، بر پیکرِ کسی که سال‌ها امامِ جمعه‌ی تهران بود و رهبریِ انقلاب اسلامی ایران را بر عهده داشت، نماز بخوانند. از گوشه‌وکنارِ ایران آمده بودند؛ از خراسان تا خوزستان، از آذربایجان تا سیستان و بلوچستان. همه یکصدا و هم‌دل، در این مصلایِ عظیم، گرد هم آمده بودند.
 
اذانِ صبحِ وداع؛ اشک‌هایی که سد شدند
 
با فرا رسیدنِ ساعت هشت، صدایِ الصلاة، فضایِ مصلی را پر کرد. اما این صدا با همیشه تفاوت داشت؛  الصلاة قرار بود مقدمه‌ی نمازی باشد بر پیکرِ کسی که خود، سال‌ها مؤذنِ این انقلاب بود.

جمعیت، با نظمیِ مثال‌زدنی، صف‌هایِ نماز را تشکیل دادند. در میانِ این صف‌ها، مردی از جنوبِ ایران را می‌دیدم که با چشمانی خیس، گوشه‌ای از سجاده‌اش را به نشانه‌ی احترام، بوسید. زنی با چادرِ مشکی، کودکی را در آغوش گرفته بود که پیشانی‌بندِ «یا زهرا» بر سر داشت و با دستانِ کوچکش، اشک از گونه‌هایِ مادر پاک می‌کرد.
 
نمازی که آسمان را لرزاند
 
آیت‌الله سبحانی، برای اقامه‌ نماز بر پیکرِ این شهیدِ بزرگوار، پشتِ جمعیت ایستاد. صدایِ او که در فضایِ مصلی پیچید، همه را به سکوتِ عمیقی فرو برد. زمانی که به جمله‌ی «اللهم لا نعلم منه الا خیرا» رسید، انگار که تمامِ آسمانِ ایران، همراه با جمعیت، به گریه افتاد. صدایِ گریه‌یِ میلیون‌ها نفر، هم‌زمان با این جمله، به هوا بلند شد؛ گریه‌ای که نه فقط از چشم‌ها، که از تمامِ وجودِ این جمعیتِ عظیم، فوران می‌کرد. لحظه‌ای بود که واژه‌ها، یارایِ توصیفش را ندارند. مردانِ رشیدی که در جنگ‌ها، دیده‌یِ دشمن را کور کرده بودند، امروز چون کودکان، بر سرِ سینه می‌زدند و اشک می‌ریختند.
 
خانواده‌ی شهید؛ از صبر تا اشک
 
در میانِ صف‌هایِ اولِ نماز، اعضایِ خانواده‌ معظمِ رهبر شهید، ایستاده بودند. چهره‌هایِ آنان، آمیزه‌ای از صبر و اندوه بود. هرگاه که صدایِ گریه‌ی جمعیت بلند می‌شد، اشک بر گونه‌هایِ آنان نیز جاری می‌شد، اما قامتشان، همچنان استوار بود؛ استوار چون کوهی که سال‌ها پشتِ این رهبرِ بزرگ ایستاده بودند. فرزندانِ شهید، با چشمانی که بغض را به سختی پنهان می‌کردند، در کنارِ پدر، آخرین نماز را اقامه کردند. 
 
اینجا، پایانِ وداع نیست؛ آغازِ یک مسیر است
 
اینجا، در مصلای تهران، منِ خبرنگار، در میانِ این دریایِ اشک و عشق، شاهدِ لحظه‌ای هستم که تاریخ، آن را به یاد خواهد داشت. نماز بر پیکرِ رهبری که تا آخرین لحظه، در میدان بود؛ مردی که حتی پس از شهادت، چهار ماه پیکرِ پاکش، در میانِ دل‌هایِ میلیون‌ها نفر، جای داشت و امروز، با این نماز باشکوه همراهی شد.
امروز، چهاردهم تیرماه، نه فقط تهران، که تمامِ ایران، در این مصلی جمع شده بودند تا بگویند که راهِ این رهبرِ شهید، ادامه دارد و این وداع، تنها پایانِ یک حضورِ فیزیکی است، اما آغازِ یک عشقِ ابدی. اشک‌هایی که امروز بر گونه‌ها جاری شد، فردا، نهال‌هایِ مقاومت را آبیاری خواهد کرد و خونِ پاکِ این شهید، درختِ انقلاب را بارورتر از همیشه خواهد ساخت.

انتهای خبر/ پسند 
https://armanekerman.ir/vdcb50b8frhbszp.uiur.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما